شبها بیاعصابتر از آنم که غزل حافظم را ادامه دهم و نقد و نوشته و توضیحی از غزل پیدا کنم و لذت ببرم و کیف کنم. شلشوک بازی میکنم.حالم خراب است. حس بدی دارم به خودم. احساس پیری و بیچارگی دیوانه ام کرده. خندیدن برایم سخت ترین کار دنیا شده. از دیروز که دیوانه ای وحشی طور یورش برد سمتم احساس کردم باید بنویسم وگرنه می ترکم!
شبیه خسرو در فیلم برادرم خسرو یک دیوانه دوقطبی هستم. خیلی شادم بعضی وقت ها اما بیشتر وقت ها داغانم آقا داغان. امروز خیابان دماوند را می دویدم از تعمیرگاه هیوندا تا تویوتا توی گرما مثل خر شرشر عرق ریختم دلم به حال خودم می سوخت. اما هیچ کسی را پیدا نکردم دلش به حال ما بسوزد. به این حقیقت رسیدم این که فقط خدا دلش برای من می سوزد.
+ پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:23 |
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
تاريخ: پنجشنبه
8 تير
1396 ساعت: 5:12