پیرمرد جلوتر ازمن راه می رفت پرسید هیچ دوستی نداری؟ گفتم نه گفت کوهنوردی باید همراه داشته باشی . این دوست منو می بینی پنجاه ساله با همیم. همه ی دنیا رو باهم گشتیم. گفتم بی خیال خدام تنهاست تنهایی حال میده گفت خدا اینهمه آدم آفرید تا سرش شلوغ باشه تو لابد مشکل داری که نتونستی دوستی پیدا کنی کمی فکر کردم بعد گفتم آره مشکل دارم پیرمرد گفت خداحافظ و دنبال دوستش پیچید توی رستوران. من تنها شدم. پیرمرد راست می گفت. حدود سی سال از عمرم گذشته بود و من هیچ دوستی نداشتم . واقعا چرا مشکل کجا بود نمیدونستم. فقط میدونستم تبدیل شدم به یه آدم درب و داغون که هر کسی دلش براش میسوزه و نصیحتش می کنه. آدمی که قدرت داشت با همه ارتباط برقرار کنه اما تنهای تنها بود ..
برچسبها: کوهنورد تنها
+ جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:20 |
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
تاريخ: پنجشنبه
8 تير
1396 ساعت: 5:12