می خوام درباره دختر زیبایی حرف بزنم که وقتی اومد داخل واگن مترو همه سرا چرخید طرفش بس جیگر بود قد بلند و عروسک طور و مامان! ایستگاه دروازه دولت که پیاده شد منم خودمو شوت کردم پایین. نشستم روی صندلی. اوشونم داشت موبایلشو چک می کرد و منتظر بود. با خودم گفتم الان یه آدم شکم گنده ی کچل خیکی میاد ملاقات ناناز خانوم پفکی. سرمو یه طرف دیگه چرخوندم تابلو نباشم :/ یهو دیدم بالا سرمه ! :O گفت آقا اینجا خروجش کدوم سمته؟ بلند شدم و گفتم بیایید راهنماییتون کنم. بهله. فکر کردی مثل شاسکولا آدرس میدم بره :ا وقتی کنارت راحت راه بری یعنی تمام تو مال منی من مال تو . سر صحبت باز کردم تا بره برسه به سولاخجات انشالا و پشمای کیر رگ به رگ شده ی جلقی من برسه به ضریح کس بانو. با یه لبخند پرسیدم اینجا چیکار می کنی؟ گفت با دوستم قرار دارم! گفتم منو ببینن ناراحت نشن یوقت که همراهتونم؟ گفت نه بابا خانومه!! یه لحظه کیرم قلبش واستاد توی این صحنه :)) گفتم ایناهاش اینم خروج گفت آه لعنتی جواب تلفنمو نمیده منو سر کار گذاشته خیلی جدی و شوخی طور باهم که خودمم پشمام فر خورد گفتم کون لق رفیقت :)) بیا باهم بریم. ازت خوشم اومده. همیشه آرزوم بوده با خوشکلی مثل تو بودن. خندید . با زیباییش اسکلم کرده بود. تو کونم عروسی بود. باهم راه افتادیم..
برچسبها: زن زیبا
+ چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:40 |
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
تاريخ: پنجشنبه
8 تير
1396 ساعت: 5:12