مرضیه این چه وضعیه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:47
زنه سرپا دستاشو گذاشته بود روی میز بلند کانتر و همینطور که داشت به حرفای کارمند بیمه تو فاصله بیست سانتیش گوش میکرد میخندید ممه هاشم انداخته بود رو کانتر اینوراونور میکرد و ماساژ میداد. و من در تعجب بودم این جنس میز کانتر چیه که کیر کف کردهی کارمند محترم بیمه خرابش نمیکنه برچسبها: استخدام کارآموز بی...
کتابی با طعم کیر
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:47
از بقالی برمیگشتم. داشتم از کنار باغچهی تاریک جلوی خونمون رد میشدم که به ذهنم رسید یک کتاب ترسناک کودکانه بنویسم. خاطرات غول گونه پشمکی و دختر گامبو. مدیر ساختمون خانم هلو انجیری جلوی در با دیدن نوشابه زمزم مشکی گفت ضرر داره ها بهش گفتم عیب نداره. شما کیرمو بخور که کلی خاصیت داره. اومدم خونه. از پنج...
11
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:02
مثل فیلم رگ خواب و بازی لیلا . گاهی از فشار تنهایی شدید تشنه ی دوستی تشنه ی داشتن تکیه گاه آرامش هم صحبت. اونقدر تشنه ای که یادت میره مسمومه یا شاید هوس کردی بمیری . عشق خرابت کرده اما اسمش عشق نیست اسمش هر چی هست بد کوفتیه . له له میزنی براش . فکر می کنی با بقیه فرق داره بهترینه اما اینجوری نیست
12
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:02
دیوی در من زبانه می کشد. این دیـوانه منم .!؟ این که در من هست واقعا منم.!؟
13
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:02
اگر میلیون ها پول بدستم می رسید انقدر خوشحال نمی شدم که حالا تونستم این نقاشی رو بکشم. چقدر خوبه دستات کمی هنرمندانه خط بزنن. اگر میلیاردها پول بدستم می رسید انقدری خوشحال نمی شدم که حالا با تو آشنا شدم. چقدر زیباست قلبت هم کمی هنرمندانه بتپه + یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:26 |
1
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
حس مردن دارم. حس غمگین، شیرین و آرام از دست رفتن. من بزودی خواهم مرد
2
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
همیشه به خودم میگم خفهشو اما بازم حرف میزنم، بدون فکر، چرند میگم و گند میزنم
3
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
مهمترین فیلم، زندگی خود آدمه. نقشی که من بازی کردم تو فیلم زندگی
4
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
حال خرابم، خراب تر شد . انگار خدا بازیش گرفته. باشه انقد اذیتم کن تا دیونه بشم. شاید دوست داره خودمو بکشم و زودتر برم پیشش ولی کور خونده من سگ جونم! دیروز داشتم لابلای آگهی های روزنامه چشمامو از دست می دادم که یهو خدا زنگ زد و گفت فردا بیا برای مصاحبه. اونم تو یه شرکت معتبر! من به درک، خونوادم نمید
5
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
منتظر بودم تا یه تاکسی سوار بشم و راحت برم خونه. پراید سفیدی با راننده ای که قیافه مشکوک داشت عقبشم دونفر نشسته بودن بوق زد منم گفتم شهرک اما رفت انگار مسیرش نبود . اتوبوس یکهو ظاهر شد و من خوشحال شدم . ایستگاه اتوبوس صد متر پایین تر بود. همین که راه افتادم به ایستگاه برسم دیدم همون پراید پنجاه متر
6
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
کنکور سراسری ثبت نام کردم ولی حس درس نیست عاشق هم شدم اما طرف پا نمیده . شکست خورده ام میدونم پیش پیش پول نیز ندارم و نیز هنری قیافه ای هیچیه هیچی قشنگ داغونه داغونم :( برچسبها: عشق دروغ + یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 3:9 |
7
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
می خوام درباره دختر زیبایی حرف بزنم که وقتی اومد داخل واگن مترو همه سرا چرخید طرفش بس جیگر بود قد بلند و عروسک طور و مامان! ایستگاه دروازه دولت که پیاده شد منم خودمو شوت کردم پایین. نشستم روی صندلی. اوشونم داشت موبایلشو چک می کرد و منتظر بود. با خودم گفتم الان یه آدم شکم گنده ی کچل خیکی میاد ملاقات
8
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
پیرمرد جلوتر ازمن راه می رفت پرسید هیچ دوستی نداری؟ گفتم نه گفت کوهنوردی باید همراه داشته باشی . این دوست منو می بینی پنجاه ساله با همیم. همه ی دنیا رو باهم گشتیم. گفتم بی خیال خدام تنهاست تنهایی حال میده گفت خدا اینهمه آدم آفرید تا سرش شلوغ باشه تو لابد مشکل داری که نتونستی دوستی پیدا کنی کمی فک
9
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
رها شو از دنیا از اینستا تلگرام بلاگفا از آدمها حیوان ها و راحت بنشین و رها چون بادکنکی بر دل آسمان قایقی آرام روی آب مواظب دلت باش رفیق + جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:8 |
10
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 5:12
شبها بیاعصابتر از آنم که غزل حافظم را ادامه دهم و نقد و نوشته و توضیحی از غزل پیدا کنم و لذت ببرم و کیف کنم. شلشوک بازی میکنم.حالم خراب است. حس بدی دارم به خودم. احساس پیری و بیچارگی دیوانه ام کرده. خندیدن برایم سخت ترین کار دنیا شده. از دیروز که دیوانه ای وحشی طور یورش برد سمتم احساس کردم باید بن